تبليغاتX
مجله علمي كاشف فردا
درباره نامگذاري ماه سپتامبر: واژه هفتم بر ماه نهم، چرا؟  

هفتم سپتامبر سال 1582 (يك ماه پيش از اصلاح تقويم ميلادي)، كميسيون رفورم تصميم گرفت كه ماه نهم ميلادي نام باستاني اش را كه سپتامبر (هفتم) است حفظ كند. سپتامبر بيش از دو هزار سال پيش و هنگام تنظيم تقويم ژوليان، از دو واژه سانسكريت و برگرفته از يك كتاب ديني هندوها ساخته شده است: سپت به معناي رقم 7 و امبر يعني آسمان. در آن زمان، سپتامبر ماه هفتم بود و سال رومي قديم كه تقويم ميلادي برپايه آن تنظيم شده است به اقتباس از ايرانيان از مارس (21 تا 24 مارس) مصادف با نوروز ما و آغاز بهار شروع مي شد. تقويم تازه ميلادي (كه جهاني شده است) در قرن شانزدهم توسط يك ايتاليايي به نام دكتر ليليو (ليليوس) تنظيم شد و چون پاپ وقت، گريگوري سيزدهم، بر آن صحه نهاد به تقويم گريگوري موسوم شده است. اين تقويم از چهارم اكتبر سال 1582 (424 سال پيش) به اجرا درآمده و جاي تقويم ژوليان را گرفته است.

|+|
جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 13:55
Balatarin OYAX mohandes
وبلاگ كاشف فردا يكساله شد 

 

كاشف فردا

سلام دوستان. وبلاگ كاشف فردا امروز يكساله شد. در اين يك سال سعي شد با انتخاب موضوعات مختلف علمي كمكي به افزايش دانش دوستان نماييم. در هر صورت اين يكسال با فراز و نشيبهاي بسياري همراه بود. اميدوارم كه از اين به بعد بتوانم موارد مختلف علمي ديگر و به روزي به شما معرفي نمايم. در هر صورت بسيار تشكر مي نمايم از تمامي دوستاني كه در اين مدت از اين وبلاگ بازديد نمودند و مهمتر از آن با نظرات خود ما را ياري نمودند. و سپاس بيكران از دوستاني كه وبلاگ من را در فهرست لينكهاي خود قرار دادند و حامي من بودند(اسامي وبلاگهاي آنها را در سمت راست وبلاگ مي بينيد.) آروزي موفقيت براي تمامي وبلاگ نويسان و آرزوي مهمتر پيشرفت صنعت آي تي در ايران. دوستان در پايان خواهشمند است با نظرات خود من را در آغاز سالي ديگر كمك نماييد تا بتوانم با در نظر گرفتن نظرات شما وبلاگ پر بارتري را اداره نمايم.

|+|
پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 13:23
Balatarin OYAX mohandes
داستان شنيدني نامگذاري ماه اوت (آگست ـ اوگوست) 

اوت (آگست ـ اوگوست)، هشتمين ماه ميلادي در تقويم گريگوري، از امروز آغاز مي شود كه نامگذاري آن داستاني جالب دارد، از اين قرار:
    در تقويم رومي كه به دستور «ژوليوس سزار» تدوين شده بود و در تقويم، كه «سال» بمانند تقويم ايرانيان از مارس آغاز مي شد، ماه اوت فعلي ماه ششم بود و Sextilis (ماه ششم) خوانده مي شد. ماه پيش از آن را به اين مناسبت كه ژوليوس سزار در آن به دنيا آمده بود، ژولاي (جولاي ـ ژوئيه) نامگذاري كرده بودند كه پس از گذشت بيش از دو هزار سال به همين نام باقي مانده است.
    

اوگوستوس
اوگوستوس

     پس از سزار، پسر خوانده او «گايوس اوكتاويوسGaius Octavius» به سمت امپراتور انتخاب شد و سزار اوكتاويانوس نام گرفت. سناي روم پس از غلبه اوكتاويانوس بر مخالفين و در صدر آنان ماركوس آنتونيوس و كلئوپاترا ملكه يوناني تبار مصر، وي را لقب «اوگوستوسAugustus» داد و پيشنهاد او را كه به تنهايي حكومت كند و شريك نداشته باشد تصويب كرد. گام بعدي اوگوستوس كه پا در جاي پاي پدر خوانده اش مي گذارد، قرار دادن نام خود بر يكي از ماههاي سال بود و ماه ششم را كه متعاقب ماه ژولاي (ماه ژوليوس سزار) بود برگزيد و آن را «اوگوست» ناميد كه هنوز باقي مانده است. كار بعدي او كه خودخواهي محض خوانده شده است اين بود كه اعلام كرد ماه اوگوست بايد مانند ماه ژولاي 31 روزه باشد تا دست كمي از ماه ژوليوس سزار نداشته باشد كه عملي شده است و به اين ترتيب، سال ميلادي كه خورشيدي است داراي هفت ماه 31 روزه است!.
     اوگوستوس پس از 40 سال حكومت در نوزدهم اوگوست (ماهي كه به نام خودش بود) در سال 14 ميلادي درگذشت.
     از كارهاي ديگر اوگوستوس كه به ميراث باقي مانده و برخي از دولتها در طول تاريخ و تا به امروز از آن استفاده كرده اند، اصطلاح «صلح رومي (Pax Romana)» است. وي مي گفت كه دولت روم با هيچ دولتي سر جنگ ندارد و تجاوزي از ناحيه روم صورت نمي گيرد و جنگهايي كه انجام مي شود، تنها به خاطر صلح و حفظ امنيت اتباع روم است و تعرض محسوب نمي شوند!.

|+|
چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 10:22
Balatarin OYAX mohandes
جشني به بلنداي تاريخ 

آخرين مطلب وبلاگ در سال ۱۳۸۵


سر سبزترين بهار تقديم تو باد
آواز خوش هزار تقديم تو باد
گويند که لحظه اي است روئيدن عشق
آن لحظه هزار بار تقديم تو باد


با سلام به همه شما دوستان عزيز، مخاطبان گرامي « وبلاگ كاشف فردا »
فرارسيدن عيد نوروز را صميمانه به همه شما عزيزان تبريک مي گويم. اميدوارم سالي سرشار از موفقيت و پيروزي را در پيش رو داشته باشيد. اين آخرين مطلب اين وبلاگ در سال ۱۳۸۵ مي باشد. به اميد موفقيت بيشتر براي جامعه وبلاگ نويسان، خصوصا آي تي نويسان و آرزوي پيشرفت چشمگير در صنعت آي تي در ايران.

جشني به بلنداي تاريخ
 

در تاريخ كشور باستاني و متمدن ايران، روزهاي خاصي وجود دارد كه يادآور حكايت‌ها و وقايعي مهم و تأثيرگذار است.
درباره فلسفه و علل پيدايش جشن نوروز نظرات متفاوتي وجود دارد كه برخي از اين نظرات در اينجا آمده است.با توجه به روايت‌هاي افسانه‌اي اسطوره‌اي ايران آغاز پيدايش اين جشن را به جمشيد، چهارمين پادشاه پيشدادي ايران نسبت داده‌اند. قدمت اين اسطوره به عصر هند و ايراني مي‌رسد.
در اوستا، كهن‌ترين كتاب ايرانيان به جمشيد «يم Yima» اشاره شده است. در اين روايت؛ جم، داراي فره ايزدي بوده كه به فرمان اهورامزد به جنگ با اهريمن پرداخته كه موجب خشكسالي و قحطي و نابودي خير و بركت شده بود.
با نابودي اهريمن وي بار ديگر شادماني و خرمي و خير و بركت را به مردم ارزاني داشته و هر درختي كه خشك شده بود سبز شد و مردم آن روز را «نوروز» يا «روز نوين» خواندند و همگي به فرخندگي چنين روزي در تشتي جو كاشتند و اين رسم براي ايرانيان جاودانه شد.
برخي گفته‌اند جمشيد كه به زبان فارسي جم و به زبان عربي «منوشخ» ناميده مي‌شد در جهان سير مي‌كرد، هنگامي كه به آذربايجان رسيد، با تاج و تختي مرصع بر بلنداي نقطه‌اي در مشرق جاي گرفت و روشنايي آن تاج و تخت در هنگام طلوع خورشيد مردمان را خيره كرد و آن روز را روز نو خواندند و جشن گرفتند و لفظ «شيد» كه در پهلوي به معناي شعاع است بر نام وي افزودند و پادشاه را جمشيد ناميدند و رسم نوروز جاودانه و پايدار شد.
همچنين گفته‌اند: خداوند در اولين روز از ماه فروردين كار خلقت انسان و ساير مخلوقات را به پايان رساند و آدمي براي سپاسگزاري و قدرداني از خداوند و نعمت‌هاي وي، به نيايش و شادماني پرداخت.يكي ديگر از فلسفه‌هاي جشن نوروز را نزول فروهر‌هاي (Farvahar) (1) درگذشتگان به زمين در روز اول فروردين دانسته‌اند.
در اوستا آمده است كه فروهرهاي درگذشتگان پاك در اول فروردين براي احوالپرسي از اقوام خود به زمين مي‌آيند و با ديدن مسرت و شادماني بازماندگان از اهورامزدا براي آنان طلب خير و رحمت مي‌كنند و بازماندگان پيش از آمدن فروهرها به نظافت و خانه‌تكاني منزل پرداخته و آماده پذيرايي از آنان مي‌شوند و كلمه فروردين يعني ماهي كه متعلق به فروهران است.
از برپايي مراسم و آيين‌هاي نوروزي در دوران هخامنشي اطلاع‌ دقيقي در دست نيست و تنها برخي از پژوهشگران چون فيلندر معتقدند كه حجاري‌ها و سنگ‌نگاره‌هاي باقي‌مانده از دوران هخامنشي نشان‌دهنده مراسم نوروزي در تخت‌جمشيد است. اين آثار نمايشي از تقديم هدايا از جانب اقوام و ملل تابع هخامنشيان به حضور پادشاه است.
از چگونگي برگزاري نوروز در روزگار اشكانيان آثاري در دست نيست.شادروان پور داوود مي‌نويسد: «هر چند اشكانيان، ايراني‌نژاد و زرتشتي‌كيش بودند ولي تسلط 80 ساله يونانيان موجب شد كه آنان در باب آداب و رسوم ايراني بي‌قيد شوند و شايد در پايان دوره حكومت 476 ساله دوباره مليت ايران قوت گرفت.»(2)
در دوران ساساني، مراسم نوروز را بين شش تا سي روز برگزار مي‌كردند و روز ششم فروردين يا نوروز بزرگ را خرداد روز مي‌ناميدند و اين روز را متعلق به فرشته مقدس خرداد مي‌دانستند. پيروان آيين مزديسنا همچنين معتقد بودند كه زرتشت (650 سال پيش از ميلاد مسيح) در اين روز متولد شده و در همين روز مقدس با خداوند به راز و نياز پرداخته است و اين روز براي ايرانيان محترم و مقدس شمرده مي‌شد.
پادشاهان ساساني نيز در دربارهاي خود آيين‌هاي نوروز را با شكوه‌ خاصي برگزار مي‌كردند و شاه پنج روز اول يا «نوروز عامه» بار عام مي‌داد و به رفع حاجت‌هاي مردم مي‌پرداخت، سپس «نوروز خاصه» يا نوروز بزرگ را كه از روز ششم فروردين آغاز مي‌شد به خود و نزديكانش اختصاص داده و به جشن و شادماني مي‌پرداختند و نواهاي خاص نوروز در اين ايام در دربار پادشاه نواخته مي‌شد.
از رسوم رايج اين روزگار آن بود كه مردم در بامداد نوروز به يكديگر آب مي‌پاشيدند و شكر هديه مي‌دادند.دلبستگي‌ ايرانيان به سنت‌هاي گذشته خود موجب شد كه نوروز كه سمبلي از عظمت و شكوه آنان بود، در سراسر دوران اسلامي، حتي در دوران خلفايي كه اعتنايي به اين رسومات نداشتند، برپا شود و آشنايي و آگاهي فرمانروايان اموي و عباسي از آيين‌ هديه دادن به حاكمان دليلي براي گرايش فرمانروايان عرب به برگزاري نوروز شد.
با كاهش قدرت و نفوذ عرب‌ها بر دولت‌هاي ايراني و ايجاد حكومت‌هاي مستقل چون صفاريان و سامانيان و تعلق خاطر پادشاهان ايراني‌نژاد به اجراي رسومات ايراني، موجب احياي نوروز و برگزاري باشكوه اين جشن شد.
ابوالفضل بيهقي نيز در قسمت‌هاي مختلف تاريخ خود اشاراتي به دادن هديه در نوروز مهرگان كرده است كه نشان دهنده تداوم رسومات نوروزي در دوره غزنويان مي‌باشد.با روي كار آمدن حكومت صفوي و رسميت يافتن مذهب تشيع، برخي از آداب اسلامي با آيين‌هاي نوروزي درآميخت و تلاش عالمان شيعه در جمع‌آوري احاديث و روايات معصومين در رابطه با نوروز، بر رونق بيشتر اين جشن افزود.
براي مثال در حديثي از علامه محمدباقر مجلسي به نقل از امام جعفر صادق(ع) آمده است كه امام صادق(ع) نوروز را روزي فرخنده و خجسته و روزي كه در آن آدم آفريده شده معرفي مي‌كند.

پي‌نوشت‌ها:
1) فروهر: طبق مندرجات اوستا فروهر نيرويي است كه اهورامزدا براي نگهداري آفريدگان نيك‌ايزدي از آسمان فرو فرستاده و نيرويي است كه سراسر آفرينش نيك از پرتو آن پايدار است(دهخدا)
2) به نقل از زكايي پرويز- نوروز تاريخچه و مرجع‌شناسي- صفحه 7

|+|
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 20:58
Balatarin OYAX mohandes
نكته هايي از نامگذاري فيلم 300 

در ابتدا اين نكته را توضيح دهم كه مطلب ذيل را يكي از دوستانم توسط ايميل براي من فرستاده است لذا منبع مطلب زير را نمي دانم. اگر كسي از دوستان منبع را مي داند اعلام نمايد تا قيد نمايم. با تشكر

چرا 300 ؟

اين روزها بحث فيلم ضد ايراني 300 آن قدر داغ شده كه همه دارند دربارهي آن اظهار نظر ميكنند، از مورخان و جامعه شناسان گرفته تا كارگردانان و سناريو نويسان. بگذريم، هر قدر در وب سايت هاي فارسي و انگليسي گشتم تا ببينم آيا كسي متوجه نكتهي ظريفي كه در طراحي لوگوي اين فيلم به كار رفته، شده است يا خير؟ ديدم كه هيچ كس حتا به اين لوگو توجه هم نكرده، چه برسد به آنكه بخواهد در مورد آن فكر هم بكند.

اگر نگاهي به لوگوي فيلم 300 بياندازيد عدد 3 را مشابه حرف Z انگليسي نوشته اند و دو عدد صفر را دقيقاً به اندازهي يك دوم طول كاراكتر Z يا همان عدد 3 رسم كرده‏اند. در زبان انگليسي اعداد با يك طول مساوي كنار هم نوشته مي شوند. يعني وقتي ميخواهيم بنويسيم سيصد، در انگليسي اين گونه نوشته ميشود: 300 . به بيان ساده تر اين كه شما هيچ اختلافي ميان طول اين سه رقم پيدا نميكنيد.

باز در همين زبان انگليسي وقتي مي خواهيم نام يك فرد يا يك شيء را بنويسيم، حرف اول آن را به صورت بزرگ يا اصطلاحاً Capital مينويسيم. لوگوي فيلم 300 بيشتر از آن كه نشان دهنده يك عدد باشد، نشانگر يك اسم است.

شما اگر دو عدد صفر انگليسي را به صورت كوچك بنويسيد، به حرف o (اُ) تبديل ميشود. حالا خودتان قضاوت كنيد كه آيا اين لوگو تداعي كننده عدد 300 انگليسي است يا نشان دهندهي كلمهي Zoo به معني (وحش) يا (باغ وحش) است.

هنگامي كه در يك ديكشنري ريشه شناسي مثلاً فرهنگ ريشه شناسي انتشارات Routledge به ريشهي Zoo مراجعه كنيد، اولين معادلي كه در اختيار شما قرار ميدهد، كلمه ي Wild به معني وحشي يا جنگلي است.

غرض از همه ي اين حرف ها فقط يادآوري اين نكته بود كه بدانيد روزي چند نفر موضوع اين فيلم را كه در ارتباط با لشكركشي خشايار شاه به يونان ميباشد، مترادف با كلمهي Zoo مي بينند.

يك نكته را فراموش نكنيد آن هم اين كه زبان انگليسي براي ما به عنوان زبان بيگانه يا دوم مطرح است. براي كساني كه زبان انگليسي زبان مادري آنهاست، بيشتر از آن كه مانند ما روي شنيدن و خواندن تاكيد داشته باشند، ادراكات بصري زبان براي آنها مهم است، چون از ابتداي تولد به اين زبان شنيده اند و گفته اند و دريافت هاي چشمي براي آنها موثر تر از ساير دريافت هاست.

به نظر شما آيا طراحي اين لوگو اتفاقي بوده است يا با انديشه و تعمق صورت گرفته است؟ مطمئناً كلمهي 300 مرتبط با يكي از تم هاي مطرح در فيلم ميباشد و بيشتر از آن كه كاربرد گرافيكي داشته باشد، كاربرد روايتي و داستاني دارد، اما شيطنت طراحان پوستر اين فيلم نيز در به كار بردن رنگ قرمز و نوع چيدن كاراكترهاي عدد 300 نبايد ناديده گرفته شود.

|+|
شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 12:45
Balatarin OYAX mohandes
سفر عتبات عاليات 

دوستان سلام. انشاا... خدا قسمت همه بكند يك هفته اي را جهت زيارت نجف اشرف و كربلا معلي رفته بودم و به همين دليل نتوانستم وبلاگ را آپ كنم. جاي همه شما خالي. آنجا مي توان آخر دنيا را ديد. انشاا... در آينده در اين خصوص خواهم نوشت. اين هم چند عكس به يادگار.

نجف اشرف (مرقد مطهر حضرت علي عليه السلام)

حرم مطهر حضرت علي

كربلاي معلا (حرم مطهر حضرت ابالفضل عباس عليه السلام)

حرم مطهر حضرت ابالفضل عباس

كربلاي معلا (حرم مطهر حضرت امام حسين عليه السلام)

حرم مطهر حضرت امام حسين

|+|
دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 21:42
Balatarin OYAX mohandes
براي امام زين العابدين (عليه السلام) 
پيش چشمم تو را سربريدند
دستهايم ولي بي رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاري
((قل اعوذ برب الفلق)) بود

گفتي:((آيا كسي يار من نيست؟))
قفل بر دست و دندان من بود
لحظه‌اي تب، امانم نمي داد
بي تو آن خيمه زندان من بود

كاش مي شد كه من هم بيايم
در سپاهت علمدار باشم
كاش تقديرم از من نمي خواست
تا كه در خيمه بيمار باشم

ماندم و در غروبي نفسگير
روي آن نيزه ديدم سرت را
ماندم و از زمين جمع كردم
پاره هاي تن اكبرت را

ماندم و تا ابد دادم از كف
طاقت و تاب، بعد از اباالفضل
ماندم و ماند كابوس يك عمر
خوردن آب بعد از اباالفضل

ماندم و بغض سنگين زينب
تا ابد حلقه زد بر گلويم
ماندم و ديدم افتاد بر خاك
قاسم، آن يادگار عمويم

گفتم اي كاش كابوس باشد
گقتم اين صحنه خيالي است
يادم از طفل شش ماهه آمد
يادم آمد كه گهواره خالي است

پيش چشمم تو را سربريدند
دستهايم ولي بي رمق بود
بر زبانم در آن لحظه جاري
((قل اعوذ برب الفلق)) بود

شاعر: افشين علا

شهادت امام زين العابدين،

زيباترين روح پرستنده و زيور و زينت پرستندگان

را تسليت مي گويم

دسترسي بيشتر در خصوص شهادت حشرت امام سجاد (عليه السلام) در آدرس زير:

سايت اينترنتي تبيان

|+|
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 11:18
Balatarin OYAX mohandes
تاسوعای حسینی 

باسمه تعالي

 

 

"تا من زنده ام...."

 

كاروان به سوي شام در حركت بود. راه دراز كربلا تا شام پيموده شد و وقتي کاروانیان به شام رسيدند، سپاهیان وسايل غارت شده از شهداي كربلا را نزد يزيد بردند. در ميان آن وسايل پرچم بزرگي وجود داشت. يزيد و حاضران بهت زده ديدند همه جاي چوبه پرچم، سوراخ شده و آسيب ديده است؛ ولي تنها جای یک دست بر روی چوبه آن سالم است. يزيد از روي حيرت و تعجب پرسيد: اين پرچم را چه كسي حمل مي كرد؟

گفتند: عباس بن علي (عليهما السلام).

يزيد از روي تحير و براي تجليل از پرچمدار كربلا سه بار برخاست و نشست. سپس رو به حاضران كرد و گفت: "به اين پرچم بنگريد كه بر اثر صدمات و ضربه ها، هيچ جايش سالم نمانده است؛ جز دستگيره پرچم كه پرچمدار آن جا را مي گرفته و تحت هيچ شرايطي آن را رها نكرده است."

سپس گفت: ".... اين است معناي وفاي برادر نسبت به برادرش!"

هر كسي كه وقايع جانسوز روز عاشورا را شنيده باشد و يا تاريخ پر آشوب آن روز را خوانده باشد، بي شك شخصيتي همچون حضرت عباس بن علي (عليهما السلام) را مي ستايد. اسطوره اي كه شجاعت، ادب، وفاداري، ايثار و فداكاري را به گونه اي به نمايش در آورد كه دشمنان نيز نتوانستند از ذكر فضايل آن بزرگوار لب فرو بندند. تاريخ ديگر چون اويي را به ياد نخواهد آورد. اين فداكاري و از خود گذشتگي حتی پیش از جریان کربلا نیز در كلام آن بزرگوار در صفحه صفحه تاریخ به خوبي نمايان است.

روز هشتم ذيحجة سال شصتم هجري، يعني درست يك روز پيش از عزيمت كاروان امام حسين (عليه السلام) از مكه به سوي كربلا، قمر منير بني هاشم (عليه السلام) از فراز بام كعبه خطبه اي پرشور ايراد مي كند. در آن خطبه مي فرمايد: "تا پدرم علي (عليه السلام) زنده بود، كسي قدرت كشتن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را نداشت و تا من زنده هستم، كسي توان قتل برادرم امام حسين (عليه السلام) را ندارد." او خطاب به انبوه جمعيت حاضر در كنار بيت الله الحرام مي فرمايد: "بياييد تا شما را به راه كشتن امام حسين (عليه السلام) آگاه كنم. به قتل من مبادرت ورزيد؛ گردن مرا بزنيد، تا هدفتان محقق گردد." يعني اگر مي خواهيد امام را بكشيد، تا من زنده ام، امكان پذير نيست.

اين خاندان نه از كشته شدن در راه رضاي محبوب خود واهمه دارند و نه در راه حمايت و حفظ جان امام زمان خويش كوچك ترين تعلّلي به خود راه مي دهند.

اين جملات منتها درجه ايثار و جانفشاني را در راه حفظ جان مولا و امام زمان آن بزرگوار نشان مي دهد. اما كلام به همين جا ختم نمي شود. او بزرگ مردي است كه نه تنها در كلام، كه در عمل نيز وفاداري و صداقت خود را نشان مي دهد و شجاعتي آميخته به ايثار را به نمايش مي گذارد. او كلام خويش را در روز عاشورا با عمل به وظيفه همراه مي كند.  حضرت ابوالفضل (عليه السلام) در روز عاشورا سينه خود را در در مقابل تير هاي دشمنان سپر نموده و همچون سدي در مقابل سيل مهاجمين به امام حسين (عليه السلام) ايستادگي مي كند.

حتي در گرماگرم نبرد و در ميان آن همه دشمن، بازهم چنين رجز مي خواند كه: "از حريم سبط پيامبر اسلام حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) حمايت مي كنم و با شمشير استوار و بُرّان، شما را سركوب مي نمايم تا شما را از جنگ با آقا و سرورم امام حسين (عليه السلام) دور سازم. من عباس، علاقمند به حسين (عليه السلام) و اهل بيتش هستم و فرزند علي (عليه السلام) مي باشم؛ همو كه مورد تاييد خداوند بود."

او نه تنها كلام و عملش همراه هم بود كه رفتارش نيز مقبول امام زمانش قرار گرفت. اما از آن سو مولا نیز مولايی مهربان است. هنگامی که امام معصوم ، حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السلام)، در لحظه شهادت ايشان بر بالین برادر حاضر می شوند، این گونه فدارکاری برادر را می ستایند و مي فرمايند: "برادرم! خداوند پاداش نيكو به تو عنايت فرمايد. تو در راه خدا مجاهده كردي و به گونه اي شايسته جهاد نمودي."...

 

(برگرفته از كتاب "خطيب كعبه"، نوشته: علي اصغر يونسيان)

 

 

روز تاسوعا،

روز بزرگداشت ايثار و فداكاري بنده صالح خدا

و حامي و پشتيبان سبط رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)،

حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام)

بر همه شيعيان و دوستداران خاندان عصمت و طهارت تسليت باد.

منبع : سايت اسلامي رشد

|+|
دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 20:2
Balatarin OYAX mohandes
داستان مردي که به زيارت امام حسين عليه السلام نمي‌رفت 

ماه محرم

شخصي از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلاي معلّي به اين شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در اين مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام را اراده مي‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام مي کرد و او را زيارت مي‌نمود؛ تا اين که سرگذشت او را به «سيد مرتضي»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقيب الاشراف» بود رساندند.

سيد مرتضي به منزل او رفت و در اين خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زيارت در مذهب اهل‌بيت عليه السلام اين است که داخل حرم شوي و عقبه و ضريح را ببوسي. اين روشي را که تو داري، براي کساني است که در شهرهاي دور مي‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمي‌رسد.»

آن مرد چون اين سخن را شنيد گفت: «اي نقيب الاشرف» از مال دنيا هر چه بخواهي از من بگير و مرا از رفتن معذور دار.

هنگامي که سيد مرتضي سخن او را شنيد بسيار ناراحت شد و گفت: «من که براي مال دنيا اين سخن را نگفتم؛ بلکه اين روش را بدعت و زشت مي‌دانم و نهي از منکر واجب است.»

وقتي آن مرد اين سخن را شنيد، آه سردي از جگر پر دردش کشيد. سپس از جا برخاست و غسل زيارت کرد و بهترين لباسش را پوشيد و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گريان متوجه حرم حسيني گرديد تا اين که به در صحن مطهر رسيد .

نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شريف را بوسيد. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکي که آن را در هواي سرد در آب انداخته باشند، بر خود مي‌لرزيد و با رنگ و روي زرد، همانند کسي که يک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت مي‌کرد تا اين که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمين را بوسيد و برخاست و مانند کسي که در حال احتضار باشد داخل ايوان مقدس گرديد و با سختي تمام خود را به در رواق رسانيد.

چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسي اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزي کشيد. سپس به آوازي دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سيدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سيدُالشهداء؟ ؛ آيا اينجا جاي افتادن امام حسين عليه السلام است؟ آيا اينجا جاي کشته شدن حضرت سيدالشهداء است؟»

پس فرياد کشيد و نقش زمين شد و جان به جان آفرين تسليم نمود و به شهيدان راه حق پيوست.»

منبع:

داستان‌هاي علوي، ج4، ص210/ دارالسلام عراقي، ص301.

|+|
چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 20:16
Balatarin OYAX mohandes
تغيير ساختار وبلاگ 

دوستان سلام. ضمن عرض تسليت به مناسبت فرا رسيدن ماه خون و قيام به همه عزيزان، همانطور كه چندي پيش در وبلاگ توضيح داده بودم، از امروز اين وبلاگ دچار تغييري در ساختار خود خواهد شد. در آغاز به كار وبلاگ سعي بر اين بود كه اخبار فناوري اطلاعات از منابع مختلف گردآوري و به اطلاع سايرين رسانده شود، اما از امروز با تغيير ساختار وبلاگ سعي خواهد شد به موضوع فناوري اطلاعات و علم و تكنولوژي به صورت تخصصي تري پرداخته شود تا ضمن جبران بخش بسياري كوچكي از نياز جامعه در بخش فناوري اطلاعات، بخشي از آموخته هاي خود را با ديگران هم تقسيم نماييم.

در ذيل بخش هاي در نظر گرفته شده جهت ساختار جديد آمده است كه به مرور زمان تكميل خواهد شد و نظرات شما دوستان عزيز و گرامي در اين راه مي تواند بسيار ثمربخش باشد. پس نظرات خود را از من دريغ ننماييد.

  • اخبار فناوري اطلاعات
  • اخبار گوگل
  • اجتماعي
  • علمي
  • آموزش
  • ترفند ( ترفند همراه - ترفند آفيس - ترفند ويندوز )
  • گشت و گذار در وب
  • لغتنامه
  • پيشنهاد دانلود هفته
  • ادبي
  • روزنگار

از امروز بخش هاي بالا و چند بخش ديگر كه متعاقباً اعلام خواهد گرديد به مرور زمان به وبلاگ اضافه خواهد گرديد و اميد دارم كه بتوانم در تمامي زمينه ها موفق عمل كنم. ضمنا يك نكته شايان ذكر است كه تمامي موارد كه در اين وبلاگ آورده خواهد شد(مثل سابق) يا از اندوخته هاي خود من است يا اگر از منبعي استفاده شده است و يا استفاده خواهد شد حتماً اين كار با ذكر منبع مطلب و حتي ذكر تاريخ و كد خبر قيد خواهد گرديد و اين كار را احترام به منبع اصلي موضوع و قانون كپي رايت مي دانم.

دوستان در آخر ضمن تشكر از وقتي كه جهت بازديد و مطالعه از اين وبلاگ اختصاص مي دهيد، خواهشمندم حتما با نظرات خود به پيشرفت اين وبلاگ كمك نماييد و مطمئن باشيد از نظرات خوب شما كمال استفاده خواهد گرديد.   با تشكر

                               محمد دالامي - وبلاگ كاشف فردا

|+|
یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 19:21
Balatarin OYAX mohandes
ماه محرم  

 

السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين (عليه السلام)

امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) خطاب به امام حسين (عليه السلام):

سلام بر حسين (عليه السلام) كه تمام هستي و جانش را تقديم خدا نمود، سلام بر آن كسي كه خداوند شفا را در خاك قبرش قرار داد، سلام بر آن كسي كه فرشتگان بر او گريستند.

                                                                " قسمتي از زيارت ناحيه مقدسه "

 

   

هر دم به گوشم مي رسد آواي زنگ قافله             

                                                         اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله

 يك زن ميان محملي اندر غم و تاب و تب است 

                                           اين زن صدايش آشناست، اي واي من اين زينب است

|+|
شنبه سی ام دی 1385 ساعت 21:10
Balatarin OYAX mohandes
عيد غدير، عيد ولايت 

رودها با يكديگر پيوست، كم كم سيل شد      موج مي زد سيل مردم مثل دريا در غدير
هديه جبريل بود "اليوم اكملت لكم"      وحي آمد در مبارك باد، مولي در غدير
با وجود فيض "اتممت عليكم نعمتي"        از نزول وحي غوغا بود، غوغا در غدير

عيد ولايت مبارك باد

غدير؛ آخرين رسالت پيامبر

پيامبر به انحاء مختلف به همه اعلان كرده بود كه علي‌(ع‌) ياور خاص ايشان است و انتخاب علي به‌عنوان جانشين در كودكي عملي خرافه نبوده است, زيرا عمل علي‌(ع‌) مبتني بر تعقل و تدبر بوده وهيچگونه رفتاري مبتني بر احساسات و بدون شناخت نبوده است‌. آن كودكي كه در يوم‌الانذار در مقابل‌پهلوانان و ثروتمندان قريش به ياري پيامبر برخاست و آنان پيامبر و علي را به تمسخر گفته بودند, اكنون‌جواني برومند بود كه پهلوانان قريش را كه در كفر و بت‌پرستي, عناد و لجاج داشتند از دم تيغ گذرانده‌بود و اكنون به عنوان داماد پيامبر, برادر پيامبر مهم‌ترينفرمانده در سخت‌ترين جنگها و جانشين‌پيامبر در مدينه, در نبود پيامبر, جانشين او بود و مهم‌ترين رسول پيامبر در بسياري از امور بود. خورشيدعمر پيامبر نيز رو به افول نهاده بود كه «مَا مُحمدٌ الَّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُسُل‌(80)» او پيامبري بودكه قبل از او نيز پيامبران فراواني آمده و از دنيا رفته بودند, او آخرين سفر حج را به جاي آورد, آخرين‌آيه‌ها بر او نازل شد, نداي امين وحي «يَا اَيها الرَسول بَلِّغ مَا اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبك(81)» پيامبر را در بيابان‌حجاز در محدوده غير خم متوقف كرد. پيامبر آخرين رسالت خود را بايد انجام مي‌داد, اين رسالت‌چيزي نبود مگر آخرين معرفي علي‌(ع‌) به مردم و تعهد گرفتن از مردم بر وفاداري به علي, در غديرخم, كه بركه آبي بود براي استفاده كاروانيان‌; پيامبر همه حاجيان را جمع كرد, جمعي نيز از غديرگذشته بودند كه آنها را نيز فراخواندند.

پيامبر به انحاء مختلف به همه اعلان كرده بود كه علي‌(ع‌) ياور خاص ايشان است و انتخاب علي به‌عنوان جانشين در كودكي عملي خرافه نبوده است.

 يعقوبي مي‌نويسد:

در هيجدهم ذي‌الحجه به جايي نزديك حجفه كه آن را «غدير خم‌» مي‌گفتند رسيد و به خطبه‌خواندن ايستاد ودست علي‌بن ابيطالب را گرفت و گفت: آيا من از خود مؤمنان به ايشان سزاوار نيستم؟گفتند: چرا اي پيامبر خدا,گفت: پس هر كه من سرور اويم علي نيز سرور او است, خدايا دوستي كن با هر كه او را دوست بدارد و دشمني كن با هر كه با او دشمني ورزد. سپس گفت: اي مردم اينك من پيشرو شمايم و شما سر حوض كوثر نزد من آييد و البته هنگامي كه بر من درآييد درباره دو بار سنگين از شما پرسش خواهم نمود, پس بنگريد كه چگونه پس از من با آن دو رفتار مي‌كنيد. گفتند: اي پيامبر خدا آن‌دو بار سنگين چيست؟ گفت: ثقل اكبر قرآن است, وسيله‌اي كه يك سوي آن به دست خدا و آن سويش ‌به دست شما است, پس بدان چنگ زنيد و گمراه نشويد و دگرگونش نسازيد, ديگر عترت من و خاندان‌من است‌.»(8)

«غدير» از امور غير قابل انكار و مسلّمات تاريخ اسلام است‌. جلد اول الغدير اختصاص به نصوص‌و مدارك آنيافته است‌.

علي‌(ع‌) نيز در ايام خلافت خود در موارد مختلفي به مسأله غدير استناد كرده است, يكي از آن‌موارد در روز «رحبه‌» است كه ايشان مردم را گرد آورده فرمود:

شما را به خدا سوگند مي‌دهم, هر مسلماني از پيامبر شنيده كه در روز غدير چه فرمود به پا خيزد وآنچه را شنيده, شهادت دهد و به جز كسي كه در آن روز پيامبر را مي‌ديده به پا نخيزد.

عيد ولايت غدير مبارك باد

سي و دو نفر از صحابه كه 12 نفر آنها از اهل «بدر» بودند به پا خاستند و به آنچه در مورد نص غدير شنيده وشاهد بودند, شهادت دادند.(83)

سيد شرف الدين از امام احمد در جزء اول مسند نقل مي‌كند كه از آن جماعت 3 نفر در غدير حضور داشتند كه به نداي علي (ع‌) پاسخ ندادند و از جاي برنخاستند, امام آنان را نفرين كرد و به نفرين گرفتار شدند.(84).

نگراني پيامبر نسبت به آينده و وفاي به عهد خويش درباره علي‌(ع‌) تا آخرين لحظه عمر خويش‌ادامه داشت‌. اُم‌سَلَمه، همسر پيامبر مي‌گويد:

در آخرين بيماري كه منجر به وفات پيامبر شد - در حاليكه منزل پر از اصحاب ايشان بود- از پيامبرشنيدم كهمي‌فرمود: اي مردم, ممكن است به همين زودي من از دنيا بروم, پس به من گوش دهيد كه‌گفته‌اي را بيان كنم تا- در محضر خداوند- براي شما عذري داشته باشم‌. آگاه باشيد, من كتاب خداوند عزّ و جلّ و عترتم كه اهل بيت من مي‌باشند را در ميان شما گذاشتم‌. پس از اين، پيامبر دست علي‌(ع‌) راگرفت و بالا بود و فرمود: اين علي با قرآن است و قرآن با علي است, اين دو خليفه‌اي هستند بينا, ازيكديگر جدا نمي‌شوند تا اينكه در - كنار – حوض كوثر بر من وارد شوند. از آنها خواهم پرسيد رفتار شما باآنها چگونه بود.(85).

همانگونه كه پيامبر تا آخر عمر به ياد علي بود و او را بزرگ مي‌شمارد, علي نيز متقابلا چنين بود, اوبه هنگام بهخاك سپردن پيامبر بر مزار رسول خدا (ص‌) فرمود:

«شكيبايي نيكو است جز در از دست دادن تو، و بي تابي ناپسند است مگر بر مردنت تو. مصيبت تو سترگ است و مصيبت‌هاي پيش و پس خُرد ند»(86)

برگرفته از سايت HTTP://WWW.IRIB.COM

استفاده بهتر از منابع و مطالب زيباي غدير: سايت تبيان

|+|
یکشنبه هفدهم دی 1385 ساعت 21:40
Balatarin OYAX mohandes
به مناسبت 5 دي سالروز زلزله دلخراش بم 

بم، هنوز روي گسل هاي غم

روز ۵ دي ماه اتفاقي در راه بود و ناگهان:

زلزله بم

آري بم فرو ريخت.

و چه شوكي عظيم با خود آورد.

در تك اتاقي‌هايي كه همه زندگي آنها بود، سرما نشسته و زمهرير خانه كرده بود، با برف پشت در.

چون فرقي نبود بين خانه و كوچه از سرما. همه به كوچه آمده بودند تا سرما را تقسيم كنند ميان همه، به ازاي همه آن چيزها كه تقسيم نشد.زلزله بم

دستها از سرما كبود بود و دست بچه‌ها كبودتر و همه چشم انتظار جعبه‌هاي ميوه. آتش كه گر گرفت، سكوت كردم. شعله در چشمانشان مي رقصيد و حلقه اشكهايشان مي سوخت و مادران داغ ديده و تبار سوخته بمي گفتند:(( از چه بگوييم )) و اين خود سكوتي بود با هزاران ناگفته سر به مهر.

حلقه اتصال ما آتش بود كه گردش نشستيم. پرسيدم: چرا هنوز شما پس از ۳ سال از زلزله در اردوگاه مانده ايد.

دختر با لبخندي ماسيده از حسرت مي گويد:(( خيلي دوست داشتم درس بخوانم. پدرم زير آوار از دست رفت. من درس نمي خوانم تا برادر كوچك‌ترم بتواند درس بخواند.)) مكثي مي كند تا حرف با گريه قطع نشود و زير لب و آهسته ادامه مي دهد:(( مادرم هزينه خورد و خوراك ما را هم به زور تهيه مي كند، چه برسد به درس)). و ديگر هيچ ...

زلزله دلخراش بم

|+|
دوشنبه چهارم دی 1385 ساعت 18:29
Balatarin OYAX mohandes
سلام دوستان 

از اینکه در این مدت نتوانستم وبلاگ را آپ کنم بسیار عذرخواهی می نمایم. چند روزی جهت یک کار اداری در مسافرت بودم و امکان آپ نمودن وبلاگ برایم میسر نبود. انشاالله از فردا کارم را مثل سابق و با سعی بیشتر دنبال خواهم نمود. در ضمن از دوستانی که در این مدت از وبلاگ من بازدید نموده بودند تشکر می کنم.

|+|
چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 17:49
Balatarin OYAX mohandes
ذكر چند نكته  

دوستان سلام

امروز براي ذكر چند نكته آمده ام.

۱- چندي است يك فيلم مستهجن در دست مردم!! مي چرخد و جديداً هم به طور بسيار زياد به اينترنت و وبلاگها فارسي راه پيدا كرده است داشتم فكر مي كردم كه مطلبي در اين خصوص بنويسم كه دیدم مدیریت بلاگفا در اقدامی بسیار زیبا این اقدام را تحت عنوان پاسدار آبرو و حرمت دیگران باشیم به نگارش درآورده است كه به لحاظ اينكه دقيقا حرف دل من بود آن را براي شما مي گذارم.

(( متاسفانه در روزهای اخیر فیلم مستهجنی که به دروغ منتسب به یکی از بازیگران سریالهای تلویزیونی شده بود توسط برخی فروشندگان خیابانی و پس از آن در اینترنت پخش شد. مشخص بود که موضوع چنین فیلمی نمیتوانست واقعیت داشته باشد و به سرعت نیز توسط کارشناسان تکذیب شد اما آنچه بیش از هر چیز مایه تاسف است پخش و معرفی لینک قطعه های از این فیلم و به نام بازیگر ایرانی در بین برخی وبلاگهای فارسی زبان است.
حفظ آبرو و حرمت افراد نه تنها بخشی از فرهنگ ایرانی است بلکه یک وظیفه انسانی است.انتظار می رود که کاربران اینترنت و بخصوص جامعه وبلاگ نویسان فارسی زبان فاصله زیادی با سودجویانی داشته باشند که حتی برای کسب منافع خوداز آبروی دیگران مایه می گذارند و مایه تاسف است که به جای تقبیح این کار و حمایت از بازیگر فوق که شاید بیش از هر زمانی نیازمند آن باشد شاهد معرفی لینک دانلود فیلم و یا بحث در این رابطه در بین برخی وبلاگهای فارسی زبان باشیم.))

۲- در آينده اي نزديك بنا دارم تغييراتي اساسي در روند وبلاگ ايجاد نمايم و آن را از حالت يكنواختي اعلام خبر خارج نمايم. هم اكنون دارم روي شكل اين تغييرات كار مي كنم و در اين خصوص از راهنماييهاي شما استفاده خواهم نمود.

۳- و نكته آخر اينكه از امروز در يكي از روزهاي هفته (روزش مشخص نيست) بنا دارم يك مطلب غير از علم IT و كامپيوتر در وبلاگ درج نمايم كه سعي مي شود مطلبي آموزشي و پند آموز باشند.

در آخر از تمامي دوستاني كه با نظر خود در جهت بهبود و روند رو به رشد اين وبلاگ به من ياري مي رسانند كمال تشكر و قدرداني را مي نمايم.

|+|
یکشنبه چهاردهم آبان 1385 ساعت 20:23
Balatarin OYAX mohandes
عيد سعيد فطر 

عيد بر عاشقان مبارك باد

عاشقان عيدتان مبارك باد

عيد سعيد فطر مبارك باد

فرا رسيدن عيد سعيد فطر، عيد پيروزي ايمان بر نفس پرستي را به مهمانان سفره ضيافت رب الكريم و عموم هموطنان ارجمند تبريك عرض مي نمايم.

ماه خدا به آخر رسيد و ...

ماه خدا به آخر رسيده و عيد سعيد فطر از راه مى‌رسد. عيد فطر، تجلى اوج يك ماه بندگى و عبوديت پروردگار متعال و يك ماه سازندگى و وارستگى و معراج انسانى است. طلوع اشعه پرفروغ خورشيد اين عيد سعيد، براى كسانى كه از فيوض و بركات اين ماه استفاده كرده‌اند، ظهور بارقه ملكات و فضائل انسانى را نويد مى‌دهد و از اين رو نه تنها كوشش و مجاهدات و پرواز در اوج ملكوت و مقامات بندگى حق را پايان يافته نمى‌بينند، بلكه اين روز مبارك را سرآغازى نوين براى استمرار حركت سازنده خويش مى‌يابند.

عيد فطر

بدرود اي بزرگترين ماه خدا

لحظات زيبا و نوراني ماه مبارك رمضان رو به پايان مي‌رود و روزه‌داران؛ اين جهادگران با نفس به نقطه‌هاي اوج تزكيه و پرورش درون نزديك مي‌شوند و بهترين و مطمئن‌ترين توشه‌هاي معنوي را براي طول سال خود به منظور مقابله با تمايلات نفساني و معاصي و گناهان و صفات و رذايل اخلاقي، ذخيره مي‌نمايند.  

بدرود اي يار و قريني كه چون باشي، قدرت پس جليل است و چون رخت بربندي، فراقت رنج افزا شود. اي مايه اميد ما كه دوريت براي ما بس دردناك است .

|+|
سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 9:49
Balatarin OYAX mohandes
شب قدر 

- ما قرآن را، در شب قدر، فرو فرستاديم.

تو شب قدر را چگونه شبي مي‌داني؟

شب قدر، از هزار ماه بهتر است.

در آن شب فرشتگان و روح (جبرئيل)، به اذن خدا، همه فرمان‌ها و سرنوشت‌ها را فرود مي‌آورند.

آن شب، تا سپيده دمان، همه، سلام است و سلامت.

شب قدر

آيا كدامين شب؟

اين امر بزرگ چيست؟ و اين شب كدام است؟

آن شب فرخنده، كه قرآن فرود آمده است، چه شب است؟

آن شب كه از هزار ماه بهتر است، كدام لحظات گرانقدر است؟

آن شب، كه فرشتگان فرود مي‌آيند، و روح (جبرئيل)(1) نيز فرود مي‌آيد، كدامين است؟

آن شب، كه فرمان‌ها و تقديرها را به زمين مي‌آورند، و بر طبق حكمت بر مي‌نهند، و معين مي‌دارند؟ …

آن شب، كه تا سپيده دمان، همه آنات و لحظات آن، درود است و سلام، و رحمت است و سلامت، و ايمني است و فرخندگي؟…

اين واقعيت بزرگ، كه با "فعل مضارع" بيان شده است، و استمرار را مي‌رساند چيست: "تنزل الملائكة و الروح …" فرشتگان و روح، همي فرود آيند، و همي فرود آيند، به كجا؟

آري، فرشتگان و روح، در هر سال، در شب هنگام "قدر" پيوسته فرود آيند، و به "اذن خدا"، هر "امري" و "تقديري" را فرود آورند… اين امر چگونه است؟ اين فرشتگان نزد چه كسي مي‌روند، و فرمان‌ها و تقديرها را به چه كسي مي‌سپارند؟ آنجا كه روح بزرگ فرود مي‌آيد كجاست؟ و آن آستان مقدس، و مطلع نور، و مركز ناموس، كه "كل امر"، به همراه فرشتگان، به جانب آن فرود آورده مي‌شود، كدام آستان است؟ در شب قدر، فرودگاه فرشتگان آسمان، در كدام سرمنزل قدس، و مهبط مطهر است؟

از ابوذر غفاري روايت است كه گفت: به پيامبر خدا گفتم: اي پيامبر! آيا شب قدر و نزول فرشتگان، در آن شب، تنها در زمان پيامبران وجود دارد، و چون پيامبران از جهان رفتند، ديگر شب قدري نيست (پيامبر فرمود: "نه، بلكه شب قدر، تا قيام قيامت هست."

شب قدر و اجابت دعا

امام علي عليه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه سال (و تقديرها و سرنوشت‌ها) فرو فرستاده مي‌شود، پس از درگذشت پيامبر نيز اين شب صاحباني دارد.»

شب قدر، بزرگترين، شريف‌ترين، پر ارج‌ترين و پر رمز و رازترين شب‌ها در گردونه زمان است كه قلم‌ها در وصفش مي‌شكنند و زبان‌ها در توصيفش قاصر و عقل و تدبيرها در فهم آن مبهوت و متحير مي‌مانند.

شبي كه به فرموده امام صادق عليه السلام قلب رمضان به شمار مي‌آيد. بهترين شب سال، شب قدر است كه خداوند در قرآن كريم آن را شبي پربركت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بيان مي‌كند.

آيا به راستي بركتي بالاتر از اين هست كه يك شب هم تراز هزار ماه يعني 30 هزار شب يا 83 سال و 4 ماه قرار گيرد؟

استفاده بيشتر از مطالب شب قدر        اينجا

و اما دوستان در اين شب با بركت براي خودمان و همه دعا كنيم. خداي بزرگ دعاي ما جوانها را بي پاسخ نخواهد گذاشت.

و يك چيز فراموش نشود امشب شب جمعه است

شايد اين جمعه بيايد

|+|
پنجشنبه بیستم مهر 1385 ساعت 23:4
Balatarin OYAX mohandes
به مناسبت سالروز تولد سهراب سپهری 

شاید کمی دیر شد اما خوب نمی توان آن را از یاد برد. شاعر دنیای آب شاعر شعر و نقاشی . ۱۵ مهر (۱۴ مهر) سالروز تولد سهراب سپهری بود. هر چه می خواستم مطلبی در وصف او بنویسم پیدا نکردم چون همه مطالب در وصف او زیباست. اما در هر صورت باید می نوشتم. مطالب زیر از وبلاگ کفشهایم کو برداشت شده است و لینک آن هم برای بازید وجود دارد. توصیه می کنم حتما سر بزنید. وبلاگ فوق العاده ای است.

به مناسبت سالروز تولد سهراب سپهری:

به مناسبت هفتاد و هشتمین سالروز تولد سهراب، سه قطعه از نوشته های سهراب را از کتاب «هنوز در سفرم» با هم می خوانیم...

- « دارم نگاه می کنم و چیزها در من می روید. در این روز ابری، چه روشنم. همه رودهای جهان به من می ریزد به من که با هیچ پُر می شوم. خاک انباشته از زیبایی است. دیگر چشمهای من جا ندارد... چشم های ما کوچک نیست، زیبایی کرانه ندارد...» (هنوز در سفرم، ص۱۰۰ - ۶فروردین۴۲)

- «... روی زمین میلیونها گرسنه است. کاش نبود. ولی وجود گرسنگی، شقایق را شدیدتر می‌کند. و تماشای من ابعاد تازه ای به خود می گیرد. یادم هست در بنارس میان مرده ها و بیمارها و گداها از تماشای یک بنای قدیمی دچار ستایش ارگانیک شده بودم. پایم در فاجعه بود و سرم در استتیک. وقتی که پدرم مُرد، نوشتم: پاسبانها همه شاعر بودند. حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود. وگرنه من می دانستم و می دانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم. چیزی در ما نفی نمی‌گردد. دنیا در ما ذخیره می‌شود. و نگاه ما به فراخور این ذخیره است. و از همه جای آن آب می خورد. وقتی که به این کُنار بلند نگاه می‌کنم، حتی آگاهی من از سیستم هیدرولیکی یک هواپیما در نگاهم جریان دارد. ولی نخواهید که این آگاهی خودش را عریان نشان دهد. دنیا در ما دچار استحاله مداوم است. من هزاران گرسنه در خاک هند دیده ام. و هیچ‌وقت از گرسنگی حرف نزده ام. هیچ وقت. ولی هر وقت رفته ام از گلی حرف بزنم دهانم گس شده است. گرسنگی هندی سبک دهانم را عوض کرده است. و من دین خود را ادا کرده‌ام.» (همان، ص۲۵)